|
بين خودمان باشد ، كفشهايم بال در آورده اند .
|
اکبر آزاد :
گيرم كه در باورتان به خاك نشستهام و ساقههاي جوانــــــــــــــــــــــــــــم
از ضربههاي تبرهاتـــــــــــــــــــان زخمداراست . با ريشه چه ميكنيـد ؟!
گيرم كه بر سر اين بام بنشســــــــــــــــــته در كمين پرندهاي ، پــرواز را
علامت ممنوع ميزنيــــــــد ، با جوجههاي نشسته در آشيانه چه ميكنيد ؟!
گيرم كه ميزنيد ! گيرم كه ميبُريد ! گيـــــــــــــــــــــــــــرم كه ميكشيد !
با رويش ناگزير جوانه چه ميكنيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ؟!
مارسل آشار:
امید دارویی است که شفا نمی دهد ، اما درد را قابل تحمل می کند .
در بدر هميشــــــــگي كولي صد ساله منم
خاك تمام جادههاســــــت جامه كهنه تنم
هزار راه رفتهام هزار زخــــم خوردهام
تا تو مرا زنده كـــني هزار بار مردهام

لحظــــــــه ها
موريانه وار هجوم مي آورند
و من هر شب
قتل تمام خوابهايم را
به گردن مي گيرم
نفسهاي فرسوده ام را
به كلاغي كه
خاله زنك بازي مي كند
مجاني مي فروشم
خدا را چه دیدی
شايد نذرم قبول شد
و من هــــــم
مثل پياد ه رو هاي پير
ديگر صداي پاهای کسی را
نــــــشنيدم
و مدام با خودم تكرار كنم:
"چقدر مرگ به تنم مي آيد"