تبليغاتX
فرو تـــــر از خــــاک زمیــــن
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

 

 

 

 

لارنس استرن :

 

اگر قرار باشد بايستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی ، هرگز به مقصد نمی‌رسی  . 

 

 

 

 

گر نكوبي شيشه ی غم را به سنگ

هفت رنگش مي‌شود هفتاد رنگ
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كاش به اندازه ي

 

يك مُشت

 

از كودكي هايم را

 

داخل جيب ام

 

براي امروز مي گذاشتم

 

 

*************************

 

 

من

 

قصه ي

 

پشت و خنجرم

 

تو هم مرا

 

خوانده يا نخوانده

 

مثل دستي بي نمك

 

فراموش كن !

 

براي من ساده است

 

كه دردهايم را

 

بين فاصله ي ابروهايم

 

پنهان كنم

 

نوشته شده توسط جعفر واعظی « آزاد» در 2:31 | لينک به اين مطلب
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386

 

 

ارد بزرگ :

 

هرگزهنگام گام برداشتن به سوی آرمان بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیشاپیش می خواهند نباشد . تنها به توانایی های خود اندیشه کن !

 

 

 

آهاي خدا بگو !

بگو از بند ناف كدام حكمت آويزانم كردي كه حتي نمي توانم بغض گلويم را خميازه بكشم ؟!

حتما بايد هر روز بغض ام را  محكم تر از ديروز  ِگره بزنم تا خفقانم مرا مرده تر از ديروز تا گورستان گذشته ام تشييع كند ؟! تا كه سر َقبر خالي از نَعش بي خودم بنشينم  و بگويم كه :

يادش بخير چقدر خوب بود كه هر روز با چشم و دلي خاكي و با دست و پايي باكره از پي روياهاي كورم كه هر روز عصا  به دست ميان كوچه هاي  ُپر از ناكامي گم مي شد ساده و سر خوش مي دويدم و مي دويدم و آخر َسر شرمنده تر و خسته تر از غروب ، سر به سوي خانه ي نديده اي فرود مي آوردم و چشم و دل خاكي ام را با خط خط ِ قرآن فلاني گل آلود مي كردم . يادش بخير ، يادش بخير ... ؟!

 

 

دیگر تمام شد

 

مرگی نماند

 

که انتخابش کنم

 

تنها به فرصتی که نمانده 

 

فکر می کنم

 

تنها به شهوت ِ دستهاي خاك

 

که حجم خالی مرگم را

 

در خود مي فشارد

 

 

 

نوشته شده توسط جعفر واعظی « آزاد» در 2:10 | لينک به اين مطلب
دوشنبه ششم اسفند 1386

 

هنوز سرانجامی باقیست .

 

هیچ چیز ارضایم نمی کند . نه واژه هاي سیاهی که روی  ورق پاره های سفید باقی می گذارم . نه تماشای  گستردگی  شب  و نه  امتداد كلامت که درافق ذهنم گم می شود . نه ، هیچ چیز ارضایم نمی کند .

نمی خواهم از روال عادی ِ جمله ای برای پیراستن زندگی بگویم . دروغهای  زیبا ، که پرنده عاشق پرواز است . چرا که نیست ؟ همانند من که راه می روم . اما من عاشق راه رفتن نیستم .

نمی توانم بگویم نسیم صبح پیام آور است  و قاصدک  خبر رسان . ساده بگویم ، پرنده پرواز می کند . من راه می روم  و گاهی نسیم صبح می وزد .

لحظه به لحظه زیستن را تلقین می کنم  و لحظه به لحظه همانند همجنسانم  در نفرت زاده می شوم  و در کنجکاوی می میرم .

آنجاست كه تنها تر از همیشه ، باید بگویم در پی تو آمدم . برای اثبات حضورت و اکنون بی هیچ اعتقادی  و بی هیچ پرسشی مانده ام .

می دانم ، مي دانم تا دیروز ذرّه ذرّۀ وجودم نواختن دستهایت را جستجو می کرد . اما اکنون همۀ وجودم خالی از آن چیزیست که نامش را عشق نهادی !

از نخوت زندگی خسته ام . بگو کجاست دستهایت ؟ کجاست نواختنهايت ؟

مي دانم ، مي دانم كه سر انجام در خلاء سرد حضورت ، همانند تشنه ای در این کویر سرابت را می يابم كه از انذار سخن میگویی و به کفاره ي  زیستن و نزیستن . آتش دوزخت  را  به جای عشق نثارم می کنی . می دانم ، مي دانم هنوز سرانجامی باقیست .


 

 

 

اينجا هر چه داشتم ،  فروخته‌ام . بجز گنجِ  بزرگِ پنهاني که پدر به آن شرف مي‌گويد . اسمم نامي از شرف است .  زاده ی  سه راه  سردرگمي ام . حق ندارم بميرم . کَفن و دَفنِ  درماندگان ، گران است . مزار و مجلس و گريه ، گران است .  اشتباه  به  دنيا  آمده‌ام . دنيا جاي دزدانِ بي‌شرفيست که پرندگان را براي  مُردن  از قفس آزاد مي‌کنند .

 

 

 

 

*********************************************************

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرغابي، عشق و ابديت

مجموعه‌ي نوزده داستان
نويسنده: جهانگير هدايت

قيمت پشت جلد: 20000 ريال
ناشر: ورجاوند
تعداد صفحات: 227
قطع: رقعي (شميز)
شابك: 9647656807

برای اطلاعات بیشتر به سایت سخن مراجعه بفرمایید .

 

 

*********************************************************

 

 

جايزه‌ی ادبی صادق هدايت

ششمين دوره مسابقه ادبي صادق هدايت 1386

 

ششمين برنامه مسابقه ادبي داستان كوتاه نويسي صادق هدايت سال 1386 خصوصي و محدود در منزل جهانگير هدايت برگزارشد . دراين جلسه عده اي از بزرگان خاندان هدايت و شعرا و نويسندگان چون خانم سيمين بهبهاني ، آقاي اميرحسن چهلتن ، خانم ناهيد كبيري ، آقاي سيروس ابراهيم زاده ، آقاي دكتركامبيزپارساي ، آقاي حسين قديمي و سايرين حضور داشتند .

ابتدا جهانگيرهدايت پس از خوش آمدگويي به حضار توضيح داد علت برگزاري اين مراسم به طورخصوصي چه بوده است : او گفت در پنج سال گذشته ازسال 1381 تا پارسال اين برنامه درخانه هنرمندان ايران برقراربوده است ولي با تغيير مديريت اين مركزهنري امسال با برگزاري برنامه مسابقه ادبي صادق هدايت موافقت نكردند . درهمين مورد من نامه اي براي خانه هنرمندان فرستادم .

جهانگير هدايت افزود: اگر هوا سرد نبود اين برنامه را وسط ميدان هدايت برپا مي كرديم . مي دانيد بالاي اين ميدان مسجد هدايت و پائين آن بيمارستان هدايت

ولي اجراي برنامه سالروز تولد و يادبود و مسابقه ادبي صادق هدايت هركجا كه اجرا شود تفاوتي نمي كند و شكوه وجلال درنام هدايت متجلي است نه در محيطي كه برگزار مي شود .

ما مي دانيم كه درحال حاضرصادق هدايت به شدت مورد بي مهري متصديان فرهنگي است . چاپ تمام كتاب ها و حتي تجديد چاپ آن ها ممنوع است . خانه پدري او دربند بيمارستان دكتراميراعلم اسيراست كه زباله داني بيمارستان شده است . لوازم و وسايلي كه از صادق هدايت باقي مانده در زيرزمين موزه رضا عباسي درحال پوسيدن و اضمحلال است . ميز او در دانشكده علوم اجتماعي معلوم نيست دچار چه سرنوشتي است . در نمايشگاه كتاب كتب او را جمع آوري مي كنند حتي روي عكس او را كاغذ مي چسبانند . البته اين بدهم نيست چون صادق هدايت ابتذالي كه در جريان است نه بيند بهتر است . ولي چاپ كتاب و درج مقالات درباره او در دنيا رواج دارد . هنوز صادق هدايت برتارك ادبيات معاصر ايران مي درخشد و كتاب بوف كور او هم تائي ندارد . امروز تولد اوست . اگر بود 105 ساله مي شد حالا هم كه نيست 105 ساله شده است . حال بيائيم قدري تولد بگيريم .

ازسركارخانم ناهيد كبيري شاعرو نويسنده ارجمند و جناب آقاي سيروس ابراهيم زاده هنرمند معروف خواهش مي كنم تشريف بياورند. 

خانم ناهيد كبيري و آقاي سيروس ابراهيم زاده داستان حاجي مراد صادق هدايت را روخواني و اجرا كردند كه مورد توجه حضارقرارگرفت .

جهانگيرهدايت پس از تشكر از خانم ناهيد كبيري وآقاي سيروس ابراهيم زاده از آقاي صديق تعريف درخواست كرد براي اجراي برنامه تشريف بياورند .آقاي صديق تعريف از استادان موسيقي و خواننده ونوازنده ارجمند و معروفي است .

پس ازتشكر از آقاي صديق تعريف جهانگيرهدايت از آقاي حسين قديمي خواست كه بيانيه داوران را قرائت كنند .

داوران مسابقه امسال خانم ميترا الياتي و آقاي حسين قديمي و آقاي مديا كاشيگر بودند .

بيانيه به اين شرح قرائت شد:

بيانيه داوران مسابقه ادبي صادق هدايت سال 1386

خانم ها و آقايان محترم

امسال شش سال است مسابقه داستان كوتاه صادق هدايت برگزار مي شود . در شش سال گذشته حدود 4000 نفر از داستان نويسان از ايران – افغانستان – تاجيكستان و ايرانيان خارج ازكشور دراين مسابقه شركت كرده اند . اكثر شركت كنندگان نويسندگان جوان بوده اند و شركت خانم هاي نويسنده درمسابقات قابل توجه بوده است . درمسابقه امسال تعداد 750 نويسنده با ارسال داستان كوتاه شركت كردند . ازاين تعداد  100 نفر داستان خود را به وسيله پست و بقيه توسط ايميل فرستاده اند كه حكايت از رواج اينترنت دارد  . پس از مرحله اول داوري تعداد 115 داستان كوتاه به مرحله دوم راه يافت . درمرحله دوم كار داوري را خانم ميترا الياتي و آقايان حسين قديمي و مديا كاشيگر به عهده داشتند . ازميان داستان هاي راه يافته به مرحله دوم تعداد 20 داستان برگزيده شد و ازبين آنها 10 داستان برتر به عنوان برندگان احتمالي مسابقه انتخاب شدند . اسامي 10 داستاني كه به آخرين مرحله راه يافتند به ترتيب حروف الفبا از اين قرارند :

 

1-  داستان « آقاي سزار غمگين است » نوشته اميليا نظري

 

2-  داستان « دكتر كندي هلن را درباغچه خانه دفن كرده بود »  نوشته خزر مهرانفر

 

3- داستان « سايه ها » نوشته امير رحيمي

 

4- داستان « فنجان هاي خالي » نوشته فائزه فرهومند تهراني

 

5- داستان « كف دست » نوشته پيمان فيوضات

 

6- داستان «‌ گورزا » نوشته نسرين مدني

 

7- داستان « لعنتي » نوشته شيوا رمضاني

 

8- داستان « مايل به خاكستري» نوشته امير پناهي آذر

 

9- داستان « ناخن هاتو نجو » نوشته سپيده ابرآويز

 

10- داستان « يك راز كوچك خيلي خيلي بزرگ » نوشته عباس قدير محسني

 

متأسفانه امسال هم تعدادي از داستان هاي رسيده به علت تخلف درمقررات از دور مسابقه خارج شدند . تخلفات انجام شده شركت داستان ارسالي براي مسابقه ديگر يا درج داستان درسايت هاي ادبي بوده است . چهار داستان كه به مراحل نهايي نيز رسيده بودند به اين ترتيب از دور مسابقه خارج شدند .

بررسي داستان هاي امسال نمايانگر آنست كه خانم ها 26%  و آقايان 74%  شركت كنندگان را تشكيل     مي دادند . در مرحله بعدي 39%  از خانم ها و 61% از آقايان راه يافتند و درمرحله نهايي 36% داستان ها از خانم ها و 64% از آن آقايان بوده است. در 10 داستان برگزيده نهايي تعداد خانم ها و آقايان به تساوي رسيد .

ازنظر انواع داستان بررسي ها نشان مي دهد كه 5%  داستان ها گرايش به موضوعات اروتيك داشتند . 5%  طنز و شادي و عشق را دربرمي گيرند . 15%  داستان ها به مسائل اجتماعي پرداخته اند و 75 % داستان ها سخن از ناكامي و نگون بختي و مرگ و بدبختي مي گويند .

در برگزاري اين مسابقه سعي شده نويسندگان توجه اصيل و راستين به ادبيات و فرهنگ ايران داشته باشند . كه صادق هدايت چنين مي خواست . 

 

باسپاس  هيئت داوران : ميترا الياتي– مديا كاشيگر– حسين قديمي

 

بعد جهانگيرهدايت درباره داوري و تعيين برندگان مسابقه گفت امسال براساس تصميم هيئت داوران به هيچ يك از شركت كنندگان تنديس صادق هدايت داده نمي شود . برندگان سه نفرهستند كه لوح افتخار را دريافت مي دارند.

حال براي اهداء جوايز از سركارخانم سيمين بهبهاني خواهش مي كنم تشريف بياورند .

جهانگيرهدايت ادامه داد :

درمورد سه داستاني كه برندگان مسابقه امسال هستند بايد توضيح بدهم كه هرسه داستان يكسان بوده دريك سطح هستند و ترتيبي كه من نام داستان و نام نويسنده را اعلام مي دارم حق تقدمي را دربرنمي گيرد .

خانم شيوا رمضاني به خاطر داستان لعنتي برنده لوح افتخار شده اند خواهش مي كنم به افتخارايشان دست بزنيد و لطفاً تشريف بياورند .

لوح افتخار خانم رمضاني داده شد .

خانم فائزه فرهومند تهراني به خاطر داستان فنجان هاي خالي برنده ديگر لوح افتخار شده اند ايشان را تشويق بفرمائيد و خواهش مي كنم تشريف بياورند .

لوح افتخار خانم فرهومند تهراني نيز داده شد .

برنده بعدي ما خانم اميليا نظري به خاطر داستان آقاي سزارغمگين است مي باشند ولي چون خانم نظري در استراليا اقامت دارند خانم غزل تركي را براي دريافت جايزه خود معرفي كرده اند خواهش مي كنم تشويق بفرمائيد و خانم تركي تشريف بياورند .

لوح افتخار خانم نظري هم داده شد .

جهانگيرهدايت پس از تشكر از خانم سيمين بهبهاني از همه خويشاوندان ، دوستان و دوست داران صادق هدايت تشكر كرد كه دراين مجلس حضور يافته و مخصوصاً ازخانم ناهيد كبيري ، آقاي سيروس ابراهيم زاده ،آقاي صديق تعريف و آقاي حسين قديمي تشكرخاص كرد .

بعد اضافه كرد چنانچه دوستان و حاضران سؤال يا مطلبي دارند در اختيار آنها خواهد بود و حضار را دعوت به صرف چاي و شيريني كرد .  جلسه در ساعت 18 پايان يافت .

 

بر گرفته از سايت رسمي صادق هدایت

  

نوشته شده توسط جعفر واعظی « آزاد» در 1:19 | لينک به اين مطلب