ببر سفید جایزه بوکر سال ۲۰۰۸ را به چنگ آورد.

«آراویند آدیگا» نویسنده سیوسه سالهی هندی رمان «ببر سفید» جایزه پنجاه هزار پوندی بوکر سال ۲۰۰۸ را از آن خود کرد. آدیگا پس از سلمان رشدی دومین نویسندهی هندی است که امسال بوکر برده است. چندی پیش نیز جایزه ویژهی چهلمین سال فعالیت بوکر که با عنوان «بهترین بوکرها» برگزار شده بود، به سلمان رشدی برای رمان «بچه های نیمهشب» اختصاص یافت. این خبر در مراسم سالانهی بوکر در سالن «گیلدهال» شهر لندن و با حضور شش نامزد لیست نهایی بوکر و صدها خبرنگار و منتقد ادبی از رسانههای مختلف جهان اعلام شد تا «آراویند آدیگا» پس از سلمان رشدی، آروندهاتی روی و کیران دسای چهارمین نویسندهی هندی برنده بوکر باشد. آدیگا در حالی این جایزه معتبر اروپایی را از آن خود کرد که تازه پا به عرصه نویسندگی گذاشته و «ببر سفید» نخستین رمانش به حساب میآید. آدیگا همچنین سومین نویسندهی تاریخ بوکر است که بهخاطر نخستین رمانش این جایزه معتبر را برده است. «مایکل پورتیلو» رئیس هیئت داوران بوکر با اعلام این خبر در مراسم یادشده، درباره «ببر سفید» گفت: «این رمان نیمهی تاریک کشور هند را به تصویر کشیده است.» وی همچنین رمان «آدیگا» را با نمایشنامه «مکبث» مقایسه کرد و گفت: «در نمایشنامه شکسپیر آقا و خانم مکبث بهخاطر جنایتاشان دیوانه میشوند اما در ببر سفید قهرمان داستان به این خاطر دیوانه میشود که برای ارتکاب جنایتاش دچار تردید شده است.» «آراویند آدیگا» در این جایزه از پنج رقیب خود «سباستین بری»، «آمیتاو گوش»، «لیندا گرانت»، «فیلیپ هنشر» و «استیو تولتز» پیشیگرفت. بهجز «آدیگا»، «آمیتاو گوش» دیگر نامزد لیست نهایی بوکر نیز نویسندهای هندی است. «آراویند آدیگا» پس از اعلام برنده نهایی بوکر گفت: «این جایزه را به تمام مردم دهلی نو هدیه میکنم. سیصد سال پیش دهلی نو بهترین شهر جهان بود و امیدوارم بهزودی دوباره شاهد همچین روزی باشیم.»
«آراویند آدیگا» ۲۳ اکتبر سال ۱۹۷۴ در «ماداراس» هند بهدنیا آمده اما در کشور استرالیا بزرگ شده و در دانشگاه کلمبیا و سپس در دانشگاه آکسفورد تحصیل کرده است. وی نویسندگی را با روزنامهنگاری برای چندین و چند نشریه از جمله «تایم» شروع کرد. رمان «ببر سفید» داستان پسری به نام «بالرام هالوای» است که پدرش سالها در کشور هند کالسکهکش بوده است. «بالرام» اما در زندگی خود تصمیم گرفت تا شغل پدر را ادامه ندهد و پیشرفت کند و چایفروش قهاری شود اما در این راه به دغلبازی و دروغگویی میافتد و منافع خانوادهاش را فدای منافع شخصی خود میکند. روزنامه گاردین در نقدی بر رمان «ببر سفید» نوشته است: «بالرام هالوای قهرمان ببر سفید اجازه نمیدهد که تحصیلات کممایهاش او را از زندگی بازدارد. به همینخاطر برای آیندهاش در هند تلاش میکند.» گاردین همچنین در ادامه نوشته است: «ببر سفید رمان ستایشبرانگیزی است و تمثیل خوبی از زندگی در حال تغییر و تحول امروز هند است. این تغییرات به خوبی به چشم تعدادی از نویسندگان هندی ساکن خارج کشور از جمله آدیگا آمده است.»
به گفته «آمازون» فروش رمان «ببر سفید» بههمراه پنج کتاب دیگر نامزد نهایی بوکر پس از اعلام خبر نامزدیاشان هفتصد برابر شده است. پنج نامزد بوکر هرچند جایزه نهایی را از آن خود نکردهاند اما هدیهای بالغ بر ۲۵۰۰ پوند به آنها اهدا خواهد شد. جایزه ادبی بوکر هر سالانه به نویسندهای اهدا میشود که رمانش را به زبان انگلیسی نوشته باشد. این جایزه در سال ۱۹۶۸ و توسط شرکت «بوکر مککونل» تاسیس شده است. هیئت داوران بوکر از یک رماننویس، دو ناشر، یک مدیربرنامه ادبی، یک نویسنده پرفروش، یک کتابفروش و رئیس هیئت داوران تشکیل میشود. سال گذشته نیز بوکر به «آن انرایت» نویسنده چهل و شش سالهی ایرلندی رمان «گردهمایی» اهدا شد.
1
ولگردي هايم را
دوست دارم
گلشهر را
كه جزيره ي
هاوايي من است
و هر غروب
سوار بر گاري هاي ميوه
مرا تا دور ترين
باغهاي جهان مي برد

2
دست از سرم
بر نمي دارند
بدون تو
كوچه هاي گلشهر
گرم ام نمي كنند
با انبوه آدمهایی
که هیچ کدام
برای من
تو نمی شوند
گلشهر نام منطقه ای از مشهد که در آن به دنیا آمدم ، زندگی می کنم و ...
نوبل ادبیات سال ۲۰۰۸ به «لوکلزیو» رسید.

«ژان ماری گوستاو لوکلزیو» برندهی جایزهی ده میلیون کرونی نوبل ادبیات سال ۲۰۰۸ شد. این خبر لحظهای پیش در روز نه اکتبر و راس ساعت یازده صبح به وقت گرینویچ در حالی اعلام شد که نام «لوکلزیو» هفته گذشته در بیشتر لیستهای گمانهزنیهای منتقدان جهان دیده میشد. خبرگزاری فرانسه نیز چند روز پیش با انتشار گزارشی «لوکلزیو» را در صدر انتخابهای احتمالی خود برای برنده نهایی نوبل ادبیات ۲۰۰۸ اعلام کرده بود. با اتخاذ این تصمیم از سوی آکادمی سوئدی نوبل، نوبل ادبیات پس از بیست و دو سال به یک فرانسوی اهدا میشود. آکادمی نوبل با اعلام این خبر «لوکلزیو» را «نویسندهی سبکهای جدید، ماجراجوییهای شاعرانه، اشتیاق و کشش جسمانی و کاشف بشریت در وانفسای تمدن حکمفرما» توصیف کرد.
لوکلزیوی شصت و هشت ساله، ۱۳ آوریل سال ۱۹۴۰ در نیس فرانسه بدنیا آمده و تا به امروز بیش از چهل کتاب نوشته است. پدرش جراحی انگلیسی بود و مادرش از نسلی از انگلیسیها بود که در قرن هجدهم به «ایل موریس» مهاجرت کردند. در هشت سالگی به همراه خانواده به کشور «نیجریه» رفت. پدرش در این کشور پزشک جنگ جهانی دوم بود. لوکلزیو از کودکی به همراه زبان مادریاش فرانسوی، انگلیسی را نیز فراگرفت. وی پس از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشگاه «بریستول» رفت و در سالهای ۱۹۵۸ و ۱۹۵۹ در این دانشگاه زبان و ادبیات انگلیسی خواند و در «موسسه آموزش ادبیات» شهر نیس فرانسه تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی به پایان رساند. وی سپس در دانشگاه «اکسآنپروانس» فرانسه در سال ۱۹۶۴ کارشناسی ارشد گرفت. «لوکلزیو» خدمت سربازی خود را در سال ۱۹۶۷ در کشور «تایلند» گذراند اما بخاطر انتقادهای شدیدش از وضعیت اجتماعی این کشور به مکزیک فرستاده شد. وی سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۴ زندگی خود را در پاناما بود و سپس به ادامه تحصیل روی آورد و موضوع پروژهی دکترای خود را «بررسی تاریخ معاصر کشور مکزیک» انتخاب و آن را در دانشگاه «پرپینیان» در سال ۱۹۸۳ ارائه کرد. لوکلزیو پس از فارغالتحصیلی در دانشگاههای بانگوک، مکزیکو سیتی، بوستون و آلبوکرک آمریکا درس داد.
هر چند «لوکلزیو» نویسندگی را از سن هفت، هشت سالگی شروع کرده بود اما اولین رمانش را به نام «محاکمه شفاهی» در سال ۱۹۶۳ منتشر کرد که برندهی جایزه «رنودو» فرانسه شد. رمان «بیابان» که در سال ۱۹۸۰ منتشر شد، یکی از مهمترین آثار ادبی این نویسنده فرانسوی به حساب میآید. آکادمی نوبل رمان «بیابان» را «تصویر شگفتانگیز فرهنگ گمشده بیابان آفریقای شمالی» توصیف کرد. لوکلزیو بهجز نویسندگی به مقالهنویسی، داستان کوتاهنویسی و ترجمه متون ادبی نیز علاقهمند بوده و هست و کتابهای زیادی نیز در این حوزهها منتشر کرده.
لوکلزیو ابتدا تحت تاثیر نویسندگان همعصرش همچون ژرژ پرک و میشل بوتور بوده و از اندیشههای میشل فوکو و ژیل دولوز هم تاثیر گرفته است. با این حال، در انتهای سالیان هفتاد سبک ادبیاش را تغییر داد و به داستانهایی با روایت ساده روی آورد. ژان ماری گوستاو لوکلزیو در سال ۱۹۹۴ بهعنوان بزرگترین نویسندهی زندهی فرانسه معرفی شد. «انقلابها»، «قرنطینه»، «کاشف طلا»، «جنگ» و «بیابان» از مهمترین آثار این نویسنده پرآوازهی فرانسوی هستند. «بالاسینه» از جدیدترین آثار لوکلزیو است که سال ۲۰۰۷ وارد بازار کتاب فرانسه و سپس جهان شد. آکادمی نوبل همچنین این کتاب را «مقالهای عمیقا شخصی درباره تاریخ هنر فیلمسازی» توصیف کرد و لوکلزیو را بهخاطر نوشتن آن ستود. این کتاب گذریاست بر تاریخ سینما از موقع بوجود آمدناش تا به امروز. به گفته ماهنامه ادبی «مگزین لیتهرر» این کتاب که جنبههای خیالی هم دارد، در آنالیز تاریخ سینما موفق عمل کرده است. رمان «بیابان» و مجموعه داستان «موندو و داستانهای دیگر» از موفقترین آثار گوستاو لوکلزیو به حساب میآید که به فارسی نیز ترجمه شده است.
وقتي خدا
تو را مي آفرید
به موهايت که رسید
دستهايش لرزید
و چین افتاد
روی موهايت
خدا دستپاچه شد
و افتاد
روی لبهايت
روی ساق پاهايت
روی گودی کمرت
حالا حرف که میزنی
خدا آواز می خواند
راه که می روی
خدا می رقصد
خم كه مي شوي
خدا به من سجده مي كند

نزار قباني
بعد از من
هر كه تو را ببوسد
روی لبت
نهال كوچك انگوری
خواهد دید
كه من كاشته ام
آن شب كه
دنياي مرا آب برد
باد تو را شبيه گرده ي گلي
با خودش برد
به آنجايي كه
تازه مي شد
غريبي خورشيد
مهتاب
هفت بار
به ستارگان شك كرد
درختان بي اعتنا شدند
به كوچ پرندگان
و آسمان
رد پاي تو را
از خيابانها شست
شبيه پاهاي افليجي كه
به مقصد نمي رسند
حسودي مي كردم
به جفت بشقابهاي روي ميز
به ديوارهايي كه
از پيشاني ام بلند تر بودند
خميازه كه
شناور شد
روي پلكهاي خيس ام
كابوس نبودنت
تلنگر زد
به گوري كه
غريبه شدن استخوانهايم را
تماشا مي كرد

