پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388
تقدیم به همسر عزیزم
وقتی اسم تو را زمزمه می کنم
آسمان ِ ابری
سبز می شود
پنجره
آغوش اش را
ُپر از نسیم و نور می کند
گنجشکها
به حیاط خانه می آیند
و ترانه می خوانند
برای گلهای گلدان
درختها
برای عاشق کردن باد
لباسی از شکوفه می پوشند
وقتی اسم تو را زمزمه می کنم
خورشید
به احترامت
از روی شانه های کوه
بلند می شود

تقدیم به دوست عزیزم حسین رضایی
1
بی تو
استکانهای خالی را
که نگاه می کنم
گلویم
از خاطره ی چا ی هایی که
با تو خورده بودم
می سوزد
2
خدا نکند که روزی
خسته و شکسته
شبیه شعری گم شده از من
بیایی
من مرده باشم
و تو
با بوسه ای
روی سنگ قبرم را
امضاء کنی
نوشته شده توسط جعفر واعظی « آزاد» در 21:34 | لينک به اين مطلب

